خرید بک لینک
مواظب وعدهایمان باشیم......... پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارم گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند. . .و فراموش کرد صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود: به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد ...! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 21:17 توسط رضا غلامی |

برچسب: نویسنده: آناهیتا رفیعی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 15:36

بهار.... بهار دخترک خندانی که روی موهایش سنجاقی باگلبرگ زرد دارد..با اخم نگاهم نکن بهار نارنج ها ،شکوفه ها راکجای نرده ی خاکستری شعرم نقّاشی کنم ؟!عزیزجانسیصدوشصت وپنج روز بدون تو بودن درد داردعید بی من مبارک ببخش من بی تو کلمه هایش دست های سرد دارد...# دنیا غلامیwww.bloodorange94. + نوشته شده در جمعه دهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 19:21 توسط رضا غلامی |

برچسب: نویسنده: آناهیتا رفیعی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 15:36

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آن را که نداریراضی به همین چند قلم مال خودت باشدنبال کسی باش که دنبال تو باشداینگونه اگر نیست به دنبال خودت باشپرواز قشنگ است ولی بی غم و منتمنت نکش از غیر وپر و بال خودت باشصد سال اگر زنده بمانی گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش! "اقبال لاهوری"

برچسب: نویسنده: آناهیتا رفیعی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 15:36

صفحه بندی